ابراهيم عاملي ( موثق )

297

تفسير عاملي ( فارسي )

حيات را مشتعل مىكند و معلوم است كه نفخ بمعنى دميدن نسبت بحقّ محال است و مقصود نتيجه ى نفخ است كه افروختن پرتو روح است . و جوهر آدمى كه داراى قوا و خواص زياد است در اصطلاح صوفيها روح و قلب ناميده شده است و در زبان فلاسفه و حكما نفس ناطقه است ، و اين اصطلاحات باختلاف جهات است كه چون در بند اعمال طبيعت است نفس است ، و چون از طبيعت جدا شود كه نورش نمودار باشد عقل است ، و چون بعالم قدسى برگردد و متوجّه بحقّ شود و مشاهده ى حقّ كند روح است ، و چون معرفتش بحقايق اسماء و صفات الهى بطور تفصيل فراهم شود قلبش مينامند . در مراحل السّالكين محمّد جعفر كبودرآهنگى ( از دهستانهاى همدان در زمان فتحعليشاه قاجار بوده ) نوشته است : چون روح بقالب آدم درآمد خانهء بس ظلمانى پر وحشت يافت بناى آن بر چهار اصل متضادّه نهاده دانست كه آن را بقا نباشد دل بر آن ننهاد چون در نگريست نفس امّاره را ديد بر مثال ثعبانى با هفت سر اوّل حرص ، دوّم حسد ، سوّم شهوت ، چهارم غضب ، پنجم بخل ، ششم حقد ، هفتم كبر ، هر هفت سر دهان باز كرده تا او را فرو برند روح نازنينى كه چندين هزار سال در جوار قرب ربّ العالمين به صد ناز پرورش يافته ، متوحّش گشت خواست كه برگردد ميسّر نشد ، پس نيك شكسته دل شد به او گفتند ما از تو شكسته دلى ميطلبيم ، قبض به دو مستولى شد و آهى سرد بركشيد بخار آن آه بكاخ دماغ آن برآمد در حال عطسه اى بر آدم افتاد گفت الحمد للَّه ، خطاب عزّت در رسيده كه يرحمك اللَّه و چون ذوق خطاب بازيافت اندك سكونى در وى پديد آمد ، امّا هر وقت كه ذوق قربت و انس حقّ را بر - انديشيد و وسعت عالم ارواح ياد كردى خواستى كه قفس قالب بشكند : نظم : آن بلبل محبوس كه نامش جان است دستش بشكستن قفس مىنرسد فى ظلال : چگونگى آفرينش شيطان را از آتش ما نمىتوانيم دريابيم جز كه پاره اى از خواصّ نار السّموم را در آن مىيابيم كه در عنصر خاكى اثر مىكند و آزار مىرساند و تندى و غرور گردنفرازى دارد كه از تصوّر آتش نيز اين معانى دور از خاطر